|
|
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 23:15 توسط سید عسگری هاشمی رکاوندی نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 15:58 توسط سید عسگری هاشمی رکاوندی نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 15:55 توسط سید عسگری هاشمی رکاوندی
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 15:51 توسط سید عسگری هاشمی رکاوندی
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 15:46 توسط سید عسگری هاشمی رکاوندی
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 15:40 توسط سید عسگری هاشمی رکاوندی
عکسی از کلبه ای رکاوند حقیقت را خدا میداند وبس توهم مانند من تنهاو بی کس دلم تورا خوب می شناسد چشمهایم از تو تصویر آرزویی ساخته است از همان قابی که تو آن را شکسته ای ودرباختن که به سوگ نشسته ای!!!!!! واماخاطره ات در وجودم تکرار می شود هنوز هم ماندگارترینی هنوزهم بهترینی و می دانی......... که می مانم و می مانی حتی اگرمرا قابل ندانی در یاد منی........در یاد توام ای قشنگترین بهانه ام. شاعر نبودم چشمهایت شاعرم کرد پیش از توشعرم را کسی باور نمی کرد اینجا کسی غیراز تو با من آشنا نیست از عاشقی سهمی نبردم جز غم.
======================
در بازار صداقت کمی ارزانی بود. آنگاه به هم لطف می کردیم. مختصر٬ساده ولی پنهانی بود.
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 1:47 توسط سید عسگری هاشمی رکاوندی
دختری بود که جز تو کسی را نداشت جز تو کسی را عاشقانه دوست نداشترهایش کردی تک و تنها چه آسون سپردی به دست تقدیر او را حالا باغ خزان زده قلبش را ببین دریغ کردی از او خورشید گرم وجودت را چه آسون از یاد بردی او را دوریت خزان کرد بهار عمرش را مثل همیشه باز از تو می نویسه لحظه ای یادت از او جدا نمیشه هق هق گریه هایش را گوش کن چقدر غمگین است لحظه هایش بی تو ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوباره صبح شده بود خورشید طلوع کرده بود این صبح هوای دیگری داشت عطر بوی و تازه ای داشت پروانه زیبایی به باغ پر گشوده بود فضای باغ را پر از عشق کرده بود به من نگاه کرد عاشقانه از بویم مست شد و دیوانه هر روز به دیدنم می آمد به دورم می چرخید و شادی می کرد به گلبرگ هایم بوسه می زد مرا عاشق وشیدای خود کرد هر روز منتظرش می ماندم عطر خود را به او هدیه می کردم روزی وقتی به دیدنم آمد ناگهان باد شدیدی او را لرزاند شکست بالهای زیبایش را جان سپرد و به زمین انداخت او را گل سرخ از داغش پر پر شد برگهایش کفن پروانه شد .
(یک نگاه به ادامه مطلب بکن)
نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385 ساعت 1:23 توسط سید عسگری هاشمی رکاوندی
گریه نکن گریه نکن فدای اشکات گریه نکن مرگ جسمم را گرفت از تو ولی روح عاشقم همیشه با توست من تو رو تنها نمی زارم احساسم بکن ... سر رو شونه ات گذاشتم جسمم به آرزوش نرسید روح عاشقم به تو رسید تو فکر نکن تنها شدی با بی کسی همنشین شدی پیش تو می مانم همیشه تا خدا بیاد قیامت بشه گریه نکن گریه نکن فدای اشکات گریه نکن
ای عشق مقدس من احساس پاک و لطیف من افسوس خورشید چشم های تو سهم من نشد گرمی دنیای من نشد قسم به عشقی که در سینه دارم تو را تا ابد دوست می دارم ولی دیگر ... تحمل جدایی را ندارم خداحافظ من دارم میرم بعد تو مرگ را انتخاب کرده ام
================================================ تو نیستی ... تو نیستی تا اشکهایم را پاک کنی دستهای مهربانت را کم دارم کجاست اون دو تا دستهای خوب تا صورتم را نوازش کند تو نیستی تا مرا در آغوش بگیری آغوش گرمت را کم دارم کجاست اون آغوشت تا این بی پناه را پناهی دهد تو نیستی تا به من نگاه کنی چشمهای زیبایت را کم دارم کجاست اون چشمها دو ستاره از آسمان کم شده اند
(( بخاطر وجود توست اگر هنوز من زنده ام )) جدایی ها تقصیر ما نیست این سرنوشت گناه ما نیست بخاطر وجود توست اگر هنوز من زنده ام جز تو دلیلی واسه بودن ندارم جدایی از تو عذاب است برای من درد و غم است برای من اما ... بخاطر وجود توست اگر هنوز من زنده ام جز تو برای من کسی محبوب نیست عشق جاودانه من تو هستی بعد از خدا تو رامی ستایم ============================ اگر مي دانستی..... اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی تمامی ذرات وجودت عشق را فرياد می کرد اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهايم را می شستی و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد می دادی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی ای کاش می دانستی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی گر چه خانه ی شيطان شايسته ويرانی است اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی که اين غريبه ی تنها , جز نگاه معصومت پنجره ای
ای کاش می دانستی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم می کردی همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده ای
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها می کردی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم دوستم می داشتی همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و مرا از اين عذاب رها می کردی ای کاش تمام اينها را می دانستی....... درد دلم با خدای خودم ...
خدایا دلم میخواد باهات حرف بزنم درد دل کنم گریه کنم ناله کنم اشک بریزم و فریاد بکشم و باز سکوت کنم سکوتی مرگبارفریادی از جنس سکوت.....میتوانی بشنوی؟
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385 ساعت 1:37 توسط سید عسگری هاشمی رکاوندی
۱:زن طرف دو قلو ميزاد. طرف ميره حساب بيمارستان رو حساب کنه .
به يارو ميگه:
2:یه شب یه مرده داشته با تاکسی برمیگشته و تمام طول راه با خودش
میگفته:
4:يک روز در تبريز يک مار ۹۰ متري پيدا ميکنن
6:ترکه از يکي ميپرسه قبله کدوم طرفه؟يارو نشونش ميده !!!
8:يه مرده با زنش ميخواسته سوار اتوبوس بشن.
رو به شاگرد
9 : به ترکه ميگن خيلي آقايي
10 :آبادانيه رو برق ميگره ميگه:ولک ولم کن تا ولت کنم.
12:يک روز يه نفر ميخواسته گردو بشکنه ، بعد گردو رو ميگذاره
زيره پاش ،با آجر ميزنه
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385 ساعت 1:13 توسط سید عسگری هاشمی رکاوندی مگه ازت چی کم دارم که روز و شب ناز می کنی
معشوق....
خدا تنها معشوقي است که عاشقاني دارد که هيچ يک از بودن ديگري ناراضي نيست و هيچگاه يکي از آنها معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد . نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385 ساعت 0:51 توسط سید عسگری هاشمی رکاوندی یه نیمکت تنها ، یه شعله خاموش یه لحظه یک رویا ، من و تو در آغوش یه یادگار از عشق ، رو تن درخت پیر یه قصه کوتاه ، وای از این تقدیر بگو منو کم داری بگو ، بگو که غم داری بگو بگو منو کم داری بگو ، بگو که غم داری بگو بگو تو هم بی قراری ، یه لحظه آروم نداری مثل یه ابر بهاری ، بگو که هر شب می باری بگو دلت برام تنگ شده ، دلی که می گن از سنگ شده بگو که طاقت نداری ، اشک توی چشمام می آری فراموش کردی گاهي با خود مي انديشم كه شايد تمام زندگي را بتوان در يك قطره اشك خلاصه كرد. آري من اين كار را كردم من تمام زندگيم را براي به دست آوردن عشق تو گذراندم و هنگامي كه تو را از دست دادم تنها قطره هاي اشك از آن همه ثانيه هاي براي تو نفس كشيدن برايم ماند. من زندگيم را در اشكي كه براي رفتنت ريخت خلاصه كردم. قبل از آن تمام زندگيم در لبخند كوچكي از تو خلاصه ميشد اما چه زود لبخند ها رنگ باختند و در درياي غم غرق شدند. سكوت چيز عجيبيست زيرا زندگيم را سكوتي فرا گرفته است كه هيچ فريادي در آن راه نمي يابد. هيچ بنبستي پايانش نمي دهد و هيچ رنگي را نمي پذيرد. آري تمام زندگيم را در اشكي كه هنگام سكوت و نبودنت مي ريزم خلاصه مي كنم. من بيشتر از اين ها ارزش داشتم اما تو كه رفتي از هيچ هم بي ارزش تر شدم. شايد تو خواستي شايد هم سرنوشت من اين را خواست به هر حال مانند افسوسي شدم كه هزاران بار تحقير شده است مانند سنگي كه صدها لگد خورده و مانند لعنتي كه ده ها نفر تكرار كرده اند.و مانند عاشقي كه تنها تو آن را ديدي و فراموش كردي. نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385 ساعت 0:32 توسط سید عسگری هاشمی رکاوندی
سلام نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385 ساعت 1:15 توسط سید عسگری هاشمی رکاوندی حسرتی گر به دلم هست همان دیدن توست من پرستوی خزان
دیده چشمان توام یک جهان احساس قربان کرده ام یک نگاه سرد
بارم می کنی؟من نمی دانم بگوبامن چرا؟حبس درآن زلف تارم
می کنی.من که می دانم تو با این کارها بازهم امیدوارم می کنی.
نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385 ساعت 0:25 توسط سید عسگری هاشمی رکاوندی الهی ! به مردان در خانه ات ! به آن زن ذلیلان فرزانه ات ٬ به
آنانکه در بچه داری تکند ٬ یلان عوض کردن پوشکند ٬ به
آنانکه با ذوق و شوق تمام به مادرزن خود بگویند مامان !! به
آنانکه دامن رفو میکنند ٬ زبعد رفویش اتو می کنند ٬ به آن
مادران به ظاهر پدر ٬ الهی ! که ما را بر این عهد کن استوار ٬
از این زن ذلیلی مکن بر کنار !!!!!!!!!!!! نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385 ساعت 0:20 توسط سید عسگری هاشمی رکاوندی چشمانم را می بندم می بینم زمینی را که بی قرارعشق بود و از
فراق عشق ابتدا زرد شد و ناگاه قلبش از جفای یار ترک خورد
ولی زمین غم یار را عزیز شمرد. این گذشت تا که مجنون از
فراق لیلی پیر شد وقتی که یک روز از دل شب نویدی از
آسمانها به مجنون رسید و عشقی نو در دل مجروح مجنون
جریان یافت دنیا را بد ساخته اند. کسی را که دوست داری٬ تورا
دوست نمی دارد. کسی که تو را دوست دارد٬ تو دوستش نمی داری. اما
کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد دنیا
دوست ندارد. نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385 ساعت 0:17 توسط سید عسگری هاشمی رکاوندی EMEIL MAN:HASHEMI_BMW@YAHOO.COM نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385 ساعت 1:52 توسط سید عسگری هاشمی رکاوندی |
This Template designed by Atelobatel , Copyright © 2006 all rights reserved